
پیش از آنکه تو را ببینم و با تو همسفر جاده های زندگی شوم ، پیش از آنکه تو بیایی
مرا از حال و هوای دلگرفته ام رها کنی معنای واقعی عشق را نمیدانستم و عشق
برایم بی معنا بود...
پیش از آنکه تو بیایی قلب من بازیچه ای بیش نبود ، روزی صدها بار میشکست
عزیزم تو آمدی و هوای قلبم را بهاری کردی ، تو را برای همیشه لایق قلبم میدانم !
عشق را با تو شناختم ای یار همیشه وفادارم ، همیشه ماندگارم !
تو یک عشق جاودانه ای ، عشقی که هیچگاه نمیمیرد و نمیسوزاند قلبم را !
پیش از آنکه تو بیایی آرزوی تو را داشتم ، روزی صدها بار تو را از خدا میخواستم !
تو آمدی ، با عشق آمدی ، هدیه کردی به من محبتهایت را و قلبم را عاشق قلب
مهربانت کردی !
هر چه بخواهم از خوبیهای تو بگویم نمیتوانم ، تو بهترینی عزیزم...
چه صفایی دارد این زندگی با تو ،
چه لذتی دارد لحظه های عاشقی در کنار تو ..
حالا که عشق را با تو شناخته ام بگذار به تو بگویم که بدجور عاشقت هستم !
حالا که معنای دوست داشتن را به من یاد دادی بگذار به تو بگویم که خیلی دوستت دارم.....
عزیزم ، ای بهترینم حالا که تو را دارم دلم بیشتر از همیشه شاد است .....
خیلی خوشبختم از اینکه تو را دارم ، هیچوقت تنهایت نمیگذارم ،
با تو میمانم تا لحظه ای که در این دنیا مهمانم!
عشق را با تو شناختم ، عشق را تنها با تو میخواهم ،
|